در ام پی فور عضو شوید برای ثبت دیدگاه، اشتراک کانال ها و ویدیوها.
salavatsکاربر salavats
تحلیلی عمیق بر لایههای دراماتیک و پنهانِ رمان-فیلمنامهی «بر فراز راز»
شاید در نگاه اول و با تورقِ صفحات ابتدایی، کتاب «بر فراز راز» یک اثر خالص در ژانر اکشن، مهیج و دلهرهآور (Techno-Thriller) به نظر برسد؛ کتابی که موتور محرکهاش با صدای وزوزِ پهپادهای جاسوسی، نبردهای سایبری و عملیاتهای نجاتِ غیرممکن گرم میشود. اما این تنها پوستهی ظاهری ماجراست. اگر این لایهی پرزرقوتعرقِ اکشن را کنار بزنیم، با هستهای روبرو میشویم که جنسش از فلز و باروت نیست؛ بلکه از جنس احساس و استیصال است.
قدرتمندترین و ماندگارترین داستانهای غمانگیزِ تاریخ ادبیات، همواره بر پایه یک «تضاد» (Contrast) شکل میگیرند. در «بر فراز راز»، نویسنده این تضاد را با بیرحمی تمام به اوج رسانده است. در یک کفه ترازو، آلبرت اندرسون ایستاده است؛ مردی که نمادِ قدرتِ مطلق، ثروتِ افسانهای و نفوذِ بیحدومرز است. او «پادشاهِ شهر» است؛ کسی که با یک امضا میتواند سرنوشت شرکتها را تغییر دهد و هر چیزی را که اراده کند، بخرد. مخاطب در ابتدا تصور میکند چنین مردی رویینتن است.
اما غمِ اصلی و آن «درامِ کوبنده» دقیقا زمانی شکل میگیرد که میبینیم همین مردِ قدرتمند، در برابر سادهترین و در عینحال پیچیدهترین مشکلِ بشری، یعنی «نجاتِ جانِ برادر»، کاملاً دستبسته، ناتوان و حقیر میشود.
تراژدیِ غمبار در این نقطه متولد میشود: آلبرت اندرسون میتواند بازارهای جهانی را با سرمایهاش تکان دهد، اما نمیتواند دیوارهای نامرئیِ خانهی برادرش را بشکند. او نمیتواند مانع از این شود که کاترین (همسر خیانتکار آرتور)، در حریمِ امنِ اتاقخواب، با پنبه سر ببرد و ذهنِ نابغهی خانواده را ذرهذره متلاشی کند.