سرویس اشتراک ویدیو ام پی فور

برای افزودن به لیست علاقه مندی باید وارد حساب کاربری شوید.

ورود به حساب کاربری

بستن

بله خیر
دسترسی سریع به Mp4.ir
Mp4.ir را به صفحه اصلی گوشی اضافه کنید تا همیشه با یک لمس در دسترس باشد.
🚀 سرعت بیشتر در پخش ویدیوها
🔔 از ویدیوهای جدید جا نمانید
🎥 تجربه‌ای روان‌تر برای تماشای ویدیوها
❤️ دسترسی آسان از صفحه اصلی گوشی

ام پی فور را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید.

پخش بعد از 8

داستان کوتاه تکه سنگ

7 سال پیش
  • می پسندم
  • اشتراک گذاری
  • افزودن به لیست پخش
  • گزارش تخلف
  • نشان گذاری
shortstory

داستان کوتاهکانال داستان کوتاه

داستان کوتاه تکه سنگ
یک روز پسری از پدرش سوال کرد ارزش این زندگی چقدر است؟

پدرش به جای جواب دادن یک تکه سنگ به او داد و گفت برو در بازار آن را به فروش. هر که قیمتش را پرسید دو انگشت را بالا ببرد و چیزی نگو. بعد از اینکه پسر به بازار رفت یک زن قیمت این سنگ را پرسید و گفت می خواهم آن را بخرم و بگزارم در باغچه ام. پسرک چیزی نگفت با دو انگشتش را بالا آورد و زن گفت دو دلار. پسر به خانه برگشت به پدرش گفت که یک زن حاضر است سنگ را دو دلار از من بخرد. پدر گفت پسرم حالا ازت می خواهم که این سنگ را به موزه ببری هر کسی ازت خواست که سنگ را بخرد چیزی نگو و فقط با انگشتات را بالا ببر. پسر به موزه رفت. یک مرد خواست که سنگ را بخرد پسر بدون اینکه چیزی بگوید و انگشتش را بالا برد مرد گفت ۲۰۰ دلار میخرمش. پسر متعجب زده با عجله به خانه برگشت و به پدرش گفت یک مرد حاضر شده است که این سنگ را به قیمت ۲۰۰ دلار بخرد. پدر گفت پسرم آخرین جایی که ازت می خوام سنگ را ببری فروشگاه سنگ های قیمتی است. به صاحب مغازه نشان بده و چیزی نگو و اگر قیمتش را پرسیدند فقط تو انگشت خود را بالا ببر. پسر به فروشگاه سنگ های قیمتی رفت .

نمایش بیشتر
0 دیدگاه
0 دیدگاه ثبت دیدگاه بیش از حد مجاز است، چند دقیقه بعد ثبت کنید.
تصویر پیش فرض کاربر

اشتراک گذاری

  • کد ویدیو
  • واتس اپ
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • توییتر
  • لینکدین

کد ویدیو

copy

گزارش تخلف

متن گزارش:

ثبت

لیست مورد علاقه